وقتی پدرت مرد آسمان ابی بود


به یاد پدری بزرگوار

سهراب گفتی وقتی پدرت مرد آسمان ابی بود
گفتم که مرا گفتی
گفتم که مرا دیدی در آن لحظه شومم
سهراب بگذار من بگویم وقتی پدرم مرد چه بودم

سهراب سن من 17 بود وقتی پدرم مرد
پدرم مرد شریفی بود
پدرم در آتش مرد با آتش سوخت
پدرم وقتی مرد موعضه ام میکرد
نگران بود نگران دل فرزاندانش

سهراب
پدرم وقتی مرد ابی از اب نجنبید
پدرم وقتی مرد نوجوانی بودم
سرکشی بودم مغرور
پدرم وقتی مرد عالمان موعضه میکرند
که میاید روزی که خدا چاره کند

پدرم وقتی مرد قسمتی از من هم مرد
اشک خواهر خشکید دل مادر رنجید
آسمان رحم نکرد بر دلمان
آسمان انروز ابی تر شد
پوزخند میزد بر غممان
آسمان گویی بر غممان میخندید

سهراب پدرم وقتی رفت
چشم به در داشتم که بیاید یک روز
و بگوید جایی بودم ... من نمردم بازگشتم نگرانی نکن ای فرزند گلم

پدرم وقتی مرد فهمیدم
زندگی بازی تلخیست که بازنده آنیم
پدرم وقتی رفت روح من هم رفت
کودکیم مرد

پدرم در اتش مرد
در اتش سوخت
پدرم مرد خوبی بود

میشنوی سهراب ؟
پدرم پروانه نبود که به عشق یک شغله بسوزد
پدرم تنها
مرد خاکی ای بود
مرد نیکو صفت و خوش منشی بود
پدرم نیلبکی داشت گاه میساخت گاه میزد
اوای خوشی داشت
و گاهی میخواند صدایش غم تلخی داشت

پدرم تنها ... مرد خوبی بود
نه مقدس بود نه خدایی
پدری بود که برای دلم ما
هم مقدس هم رنگ خدا بود

راست گفتی بخدا سهراب
پدرم وقتی مرد آسمان را دیدم او هنوز ابی بود
پدرم وقتی مرد قلب من هم خشکید
روح من لطمه سختی خورد باورم خشکید
پدرم وقتی در اتش مرد به خدا شک کردم
به عدالت به مشیت

بگذریم ای سهراب به دلم غم مانده است
و به هر حال پدرم مرد و من مرد شدم
و به هر حال آسمان هنوز هم آبیست
و من هنوز غمگینم


دل نوشته : ابوالفضــل فتحـــی


وبلاگ شخصی پرنده غریب

1 : به وبلاگ شخصی پرنده غریب خوش آمدیــــــــــد

2 : این وب داخلش شعر دلنوشته جملات زیبا و فلسفی و تجربیات شخصی و همه چیز پیدا میشه

3 : تا جای ممکن سعی کردم این وب سبک باشه تا راحت لود بشه