شب اســت و شراب مینوشم


خاطراتم می ایند

شب اســت و شراب مینوشم

شب اســت و شراب مینوشم
همچون خونابه غهمایم
سرخ و تلخ
با هر جام خاطراتم می ایند
سلام میگویند
وداع میکنند
خراش میدهند
و من اما با چشمانم

که دگر خیس شد ست
به شرابی میخوانم
که دردمان بر گیرد
و با فریادم بلند میخوانم
ای که مرا بیاد هم نمی آوری
من هنوز هم دوستت دارم
و به اشکی که در چشمانم هست

سوگند خواهم خورد
و به انان خواهم گفت
که من انانرا
در خاطر تنهاییم هایم
و در آن ناله شب های غم انگیزم
و در آن هنگامه که ظلمت هنوز سنگین است
و در افسردگی مطلق باورهایم
همچنان چون روز نخست دوستشان دارم


دل نوشته : ابوالفضــل فتحـــی


وبلاگ شخصی پرنده غریب

1 : به وبلاگ شخصی پرنده غریب خوش آمدیــــــــــد

2 : این وب داخلش شعر دلنوشته جملات زیبا و فلسفی و تجربیات شخصی و همه چیز پیدا میشه

3 : تا جای ممکن سعی کردم این وب سبک باشه تا راحت لود بشه